الشيخ رحيم القاسمي

40

محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى )

به پيش راستى خاطرش خط مسطر * خميده تر به نظرها چو خط پرگار است جدا فكند ز هم صورت و هيولايى * ضمير موى شكافت كه تيغ كردار است ز شرم گشته فلاطون درون خم پنهان * حديث خاطر او شهره تا در اقطار است مقام آهوى خلقش بود به صحرايى * كه داغ لاله او رشك مشك تاتار است نه بار شرم وقارش چنان گران گرديد * كه خون چو سيل روان از مسام كهسار است رموز حاشيه رسم قديم را ماند * كنون كه خاطر او تازه بر سر كار است ايا جهان هنر پرورى كه عرصه چرخ * ز زادهاى ضمير تو تنگ مضمار است مه ضمير تو را آفتاب مهتاب است * متاع مهر تو را مشترى خريدار است مخدرات ضمير تو تا به جلوه گرى است * دل عقول مجرد ز عشق افكار است خيال عقل فلاطون خم نشين با تو * دم از خرد زدن مست پيش هشيار است تعمق نظرت زان بود به وضع فلك * كه پايه تو فراتر ز چرخ دوار است كمال حاشيه دانان دهر ساحل اوست * به عالمى كه ضمير تو بحر زخّار است عقول جمله نهان چون ضمير مستترند * ضمير صاف تو تا در جهان نمودار است